«شفاعت آن است که شخص از کسی­ که مافوق اوست خیر و نیکی را برای پایین­ تر از خودش درخواست کند، یا اسقاط عقوبت یا زیاد نمودن ثواب و یا هر دو را طلب نماید. اگر شفاعت برای اهل طاعت باشد معنایش درخواست فزونی پاداش و ثواب و بالا رفتن درجات آن­ها است، و اگر برای اهل گناه و زشتی باشد منظور از آن طلب عفو و مغفرت از لغزش­ها و گناهانشان، و اسقاط عقوبت یا عذاب و رستگاری به منافع می­ باشد...» [1].

 

یکی از فضائلی که شامل اهل مراقبت در ماه شعبان می­ شود، شفاعت رسول خدا(صلّی ­الله­ علیه­ و آله) از ایشان است و آن ­قدر مسئلۀ شفاعت در شعبان پر رنگ و لعاب است که این ماه عظیم الشأن را ماه شفاعت نامیده ­اند و پاداش بسیاری از اعمال، شفاعت پیامبر در حق ایشان قرار داده شده است.

 

از امام صادق(علیه­ السّلام) روایت شده است:«...أَکْثِرُوا فِی شَعْبَانَ مِنَ الصَّلَاةِ عَلَى نَبِیِّکُم‏... وَ إِنَّمَا سُمِّیَ شَعْبَانُ‏ شَهْرَ الشَّفَاعَةِ لِأَنَّ رَسُولَکُمْ یَشْفَعُ لِکُلِّ مَنْ یُصَلِّی عَلَیْهِ فِیهِ...» [2]:

در ماه شعبان زیاد بر پیامبرتان صلوات بفرستید... و همانا شعبان را ماه شفاعت نامیده ­اند، چراکه پیامبر شما هرکسی را که در این ماه بر او صلوات بفرستد شفاعت می­کند.

 

از رسول خدا(صلّی­ الله­ علیه­ و آله) روایت شده: «شَعْبَانُ‏ شَهْرِی‏ وَ شَهْرُ رَمَضَانَ شَهْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمَنْ صَامَ یَوْماً مِنْ شَهْرِی کُنْتُ شَفِیعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَة» [2]:

 شعبان ماه من و رمضان ماه خداست، پس هر­کس یک روز از ماه مرا روزه بدارد، در روز قیامت شفیع او خواهم بود...

از امام رضا(علیه­ السّلام) روایت شده: «...فَإِنَّهُ‏ إِذَا کَانَ‏ یَوْمُ‏ الْقِیَامَةِ لَمْ‏ یَبْقَ‏ مَلَکٌ‏ مُقَرَّبٌ‏ وَ لَا نَبِیٌ‏ مُرْسَلٌ‏ وَ لَا مُؤْمِنٌ‏ مُمْتَحَنٌ‏ إِلَّا وَ هُوَ یَحْتَاجُ‏ إِلَیْهِمَا فِی‏ ذَلِکَ‏ الْیَوْم» [3]:

روز قیامت، هیچ ملک مقرّب، نبی مرسل و مؤمنی نیست مگر این که محتاج پیامبر خدا(صلّی­ الله علیه­ و­ آله) و امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیهما­ السّلام) باشد.

 

حال ملاحظه کنید که چه نعمت بزرگی در ماه شعبان به ما ارزانی شده است، اگر دریابیم. آن­چه که ملائکۀ مقرب و انبیاء مرسل محتاج به آن هستند، به آسانی در اختیار ما گذاشته شده است.

#پرونده_ویژه

#ماه_شعبان

____________________

[1] مکیال المکارم، ج1، ص221.

[2] وسائل الشیعه، ج10، ص512.

[3] امالی صدوق، ص19.

[4] الکافی، ج2، ص562.