یکی از عزیزان فعال در توییتر، مطلبی رو در مورد روایت «لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَالَ وَ انْظُرْ إِلَى مَا قَال» طی یک #رشتو منتشر کردن که اتفاقا با استقبال خوبی هم مواجه شد.

اما از اونجا که به نظر حقیر فرمایشات ایشون خالی از اشکال نبود، تصمیم گرفتم در یک #رشتو، کلماتی در نقد مطالبشون بنویسم.

"جنگ امروز جنگ روایتهاست" این حدیث مولا رو حتماََ شنیدید:

«وَانظُر اِلی ما قال وَلا تَنظُر اِلی مَن قال» به "سخن" توجه‌کن ، نه "شخص گوینده"

نظرتون چیه ؟؟ آیا این حدیث کاملاََ درسته؟!

خواهش میکنم با دقت بخونید قول میدم به دردتون بخوره.

 

2/13 حضرت امیر به خود "سخن" تاکید کردن نه "گوینده" سخن.

ولی در جای دیگه امام باقر(ع) فرمودن؛ «علمه الذّی یأخذه عمّن یأخذه» به علمش نگاه کند که از چه "شخص"ی میگیرد! تناقض نیست؟ بالأخره به سخن توجه کنیم یا به گوینده؟

به حرف حضرت امیرعمل کنیم یاامام باقر(ع)؟

 

3/13اگه فقط سخن مهمه نه گوینده،پس چه لزومی داشته خدا روی معصومیت پیامبراش تأکید کنه؟ خب همون پیامهارو توسط افرادعادی میرسوند!

مگه پیامبرها معجزه نمیکردن تا اول درمورد "شخص" اونها مطمئن بشیم بعداگه دستوری دادن عمل کنیم؟ مگه اول نمیبینیم طرف دکتره، بعدهر قرصی داد میخوریم؟

 

4/13 اینا که همش شدتأیید حدیث امام باقر(ع)،پس حدیث حضرت امیر چی؟

بعضی علما این تناقض رو اینطورجواب دادن:

اگه تخصص دارید و صاحب نظر هستید، به "سخن" توجه کنید نه گوینده (حدیث حضرت امیر).

اگه عامه هستید وتخصص ندارید به گوینده توجه کنید که انسان صالحی باشه (حدیث امام باقر).

 

5/13 برخی علمای دیگه هم گفتن؛ چون درحدیثِ کامل ِحضرت امیر کلمه حکمت اومده، پس اون حدیث درمورد مسائل علمیه.

درمورد مسائل علمی "سخن" برامون مهم باشه.

درمورد مسائل دینی طبق حدیث امام باقر(ع) برامون "گوینده"مهم باشه!

با اجازه بزرگترها با حرف هردو گروه از علما مخالفم :)

 

6/13با یه حدیث که نمیشه حکم قطعی داد.

جالبه قسمت اول حدیث حضرت امیر رو نمیگن(حتی اکثر روحانیون)!!

اول حدیث که معمولا نمیگن؛ «خذ الحکمة حیث کانت...» حکمت را فراگیر هرجاکه باشد وبه سخن توجه کن نه گوینده.

اگه گفتین چرا اولشو نمیگن؟چون عمومیت بیشتری بهش بدن و حصر درحکمت نشه!

 

7/13حضرت امیر چنتا حدیث دیگه درموردحکمت دارن که اول همشون با«الحکمة ضالة المؤمن...»شروع و آخرش با منافقین و مشرکین و...تموم میشه مثلا؛ «حکمت گمشده مومنه» و حتی اگه نزد منافقان باشه فرابگیریدش و خوشگلتر که پیامبرهم حدیثی درمورد حکمت دارن که اونم با«الحکمة ضالة المؤمن»شروع میشه!

 

8/13ابتدای چنتا حدیث«حکمت گمشده مؤمن هست»میاد ابتدای اون حدیث اصلیمون هم«حکمت رافراگیر هرجا که باشد» میاد! (که گفتم اینو از اولش حذف میکنن و نمیگن) پس حدیث اصلیمیون؛ اولا درمورد حکمت بوده وعمومیت نداشته! دوما اصلا بحث سر اینکه به سخن توجه کنیم یا گوینده نبوه،

9/13بلکه مثل حدیثهای دیگه‌ی حکمت ازخود حضرت امیر وپیامبر(ص)، تأکید بر گمشده بودن حکمت و وجوب پیدا کردن و طلبش درهرکجایی که باشه ازطریق مؤمنین بوده! اصلا چرا راه دور بریم؟ حدیث خود مولارو بخونید و عشق کنید؛ «کلمة حقٍ یراد بها الباطل» کلمه حقی که اراده ازبیان آن باطل است!

 

10/13 اینجا خودحضرت میگن چه بسا حرفهایی که حق هستن ولی نیت شر و باطلی پشتشونه!

پس ادعای علمایی که میگفتن حضرت گفتن فقط به سخن توجه کن توسط خودحضرت رد شد و حضرت به خود شخص هم اهمیت زیادی دادن.

بنظرم علمای دومی که گفتن درعلم به سخن نگاه کنیم ودر دین به شخص هم اشتباه کردن!

 

11/13چون خصوصا درعلوم انسانی وحتی درعلوم تجربی ریشه های الحاد و #علوم_تثلیثی باهمین خوشخیالی ورود پیداکردن و این بیچارگی درنظام آموزشی نصیبمون شد! پس حتی درعلم هم نباید صرفا به سخن اکتفا کرد چرا راه دور؟ اگه فقط سخن مهمه، پس چرا علم حدیث و رجال درست شد که اشخاص هم بررسی بشن؟

 

12/13 و اگرفقط شخص مهمه چرا حدیثو بعداز اطمینان از راویان دوباره به قرآن و سیره ائمه ارئه میکنن؟ بادلایل عقلی و با دلایل نقلی ثابت شدکه [[برای پذیرفتن سخن هم باید خودِسخن برامون مهم باشه و هم گوینده و نیتش که البته نسبت هرکدوم بسته به موضوع وتخصص وشرایط کم و زیادمیشه]]

 

13/13 به جرأت میتونم بگم تمام #سواد_رسانه_ای در فهم همین حدیث حضرت امیر خلاصه میشه !! امیدوارم براتون مفید بوده باشه

 

اما نقد این جانب:

 

1) چندتا نکته در مورد این #رشتو:

اول حدیث رو از لحاظ سند بررسی میکنیم:

1. این حدیث در هیچ کدام از کتب اربعه شیعه نیامده.

2. تنها در دو کتابِ غرر الحکم (قرن5) عیون الحکم (قرن6) آمده.

3. اینطور نیست که علما به عمد قسمت اول روایت رو نگفته باشن، بلکه دو تا روایت با این مضمون هست، که در یکی اون بخش اول نیست.

 

2) متن روایات:

«خُذِ الْحِکْمَةَ مِمَّنْ أَتَاکَ بِهَا وَ انْظُرْ إِلَى مَا قَالَ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَال» (عیون 241 و غرر 744).

«لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَالَ وَ انْظُرْ إِلَى مَا قَال» (غرر 361).

کاملا مشخصه که دو تا روایت هست.

 

3) در این دو کتاب، این روایات بدون سلسلۀ سند نقل شدن، پس از نوع حدیث «مرسل» هستن که چون رسیدن آن به معصوم قطعی نیست، به لحاظ سند «ضعیف» محسوب میشن.

 

4) اما چون آیات قرآن مؤید این روایات هستند، میشه به صحت اونها حکم کرد. خداوند متعال می فرماید:

«فَبَشِّرْ عِباد* الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ» (الزمر: 17-18)

پس مژده ده بندگان مرا، آنهایى که سخنان را گوش فرا میدهند و از بهترین آنها پیروى میکنند، آنها هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها هستند که صاحبان خرد نابند.

 

5) خود خدا ما را به شنیدن سخنان مختلف دعوت میکند، بدون اینکه حرفی از گوینده بزند. پس انسان می تواند سخنان افراد مختلف را شنیده، و از بهترین آنها تبعیت کند.

لکن باید خودش در آن موضوع صاحب نظر باشد که بتواند تشخیص دهد نظر بهتر کدام است، اما اگر صاحب نظر نیست باید به متخصص رجوع کند. «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون» (النحل: 43).

 

6) رجوع غیر متخصص به متخصص در هر زمینه ای هم عقلا هم شرعا و هم عرفا لازمه.

نتیجه اینکه: هیچ تناقضی بین روایت امیرمؤمنان و امام باقر (علیهما السلام) نیست، به این بیان که روایت امیرمؤمنان اختصاص به اهل تشخیص و روایت امام باقر اختصاص به غیر اهل تشخیص داره. 

و آیات قرآن هم مؤید این برداشت هستند.

 

و من الله التوفیق، و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

 

#حدیث_کده

#شبهه_کده