ما مدّعیان صف اوّل بودیم...

۲۰ مطلب با موضوع «دل کده» ثبت شده است

به سن بلوغ رسیدی؟

رسیدن به این نقطه که توبیخ و انتقاد (اون هم از نوع تند و بی انصافانه) برای ما با تشویق و تشکر، هیچ فرقی نداشته باشه؛ خودش یه بلوغه که هرکسی بهش نمی رسه.

اگر کارمون درسته، پس نه نیازی به ترس از توبیخ هست و نه انتظاری به تشویق.

#دل_کده

۱۴ تیر ۰۰ ، ۱۹:۱۳ ۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
محمد هادی بیات

خیلی از حرفها...

خیلی از حرفها رو اگر نزنیم، آسمون به زمین نمیاد؛ اما اگر بگیم، از آسمون به زمین سقوط می کنیم!

 

#دل_کده

۰۳ خرداد ۰۰ ، ۱۶:۲۳ ۱ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
محمد هادی بیات

دو جور!

دو جور میشه این سوال رو پرسید:

جور اول: «چقدر هست؟»

جور دوّم: «چقدر می تونه باشه؟»

و چقدر فرق بین این دو هست!

 

«در طول روز چقدر به امام زمانت فکر می کنی؟» ، «در طول روز چقدر می تونی به امام زمانت فکر کنی؟»

«چقدر برای خانواده ات وقت میذاری؟» ، «چقدر می تونی برای خانواده ات وقت بذاری؟»

«روزانه چقدر مطالعه می کنی؟» ، «روزانه چقدر می تونی مطالعه کنی؟»

و و و

 

گاهی لازمه در امور مختلف این سوال ها رو از خودمون بپرسیم،

واقعا اونقدری که در توانمون هست، برای امور مختلف وقت میذاریم،

یا داریم از سر و تهشون می زنیم؟

#دل_کده

۲۰ فروردين ۰۰ ، ۰۶:۲۷ ۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
محمد هادی بیات

مهمون سر زده

فرض کنید خونتون به شدّت شلوغ و به هم ریخته است و همه چیز نامرتّبه.
و هیچ میوه و شیرینی و چیزی که بشه به عنوان پذیرایی استفاده کنید هم الان تو خونه نیست!
تو همین وضعیت یکدفعه زنگ خونه به صدا در میاد و چند تا مهمون سر زده از راه می رسن و چاره ای هم ندارید جز اینکه در رو براشون باز کنید!!

 

چه حالی می شید؟
تو مدّتی که تو خونه هستن، شما چه وضعیّتی دارید؟
بهتون خوش میگذره؟
لذّتی هم می برید؟

 

(یه لحظه واقعا بهش فکر کنید...)

 

حالا اگر همین مهمونا از قبل خبر داده بودن  که میان، وضعیت شما چطور بود؟
قطعا هم خونه زندگی رو مرتّبِ مرتّب می کردین و هم میوه و چای رو از قبل آماده.


...

 

«نماز» می تونه برای ما مهمون سرزده باشه، یا مهمونی که با آمادگی قبلی اومده.
اگه غرقِ کارهای روزمره شده باشیم و یکدفعه صدای اذون بلند بشه و تازه یادمون بیفته که باید بریم دستشویی و وضو بگیریم و بیایم نماز بخونیم، یعنی غافلگیر شدیم و همونطوری که وقتی مهمون، سرزده بیاد، خوشمون نمیاد و لذّت نمی بریم، وقتی اینطوری با نماز مواجه بشیم هم، لذّت و بهره ای که باید می بردیم رو نمی بریم.

 

از اون طرف، اگه چند دقیقه ای قبل از اذون، حواسمون به نماز باشه و بریم وضو بگیریم و بیایم بشینیم سر سجّاده  و ذکری یا دعایی یا قرآنی بخونیم، این یعنی ما کاملا از قبل آماده ایم و اصلا غافلگیر نشدیم، و طبیعتا این نماز بیشتر می تونه ما رو رشدمون بده.

 

اللهمّ ارزقنا...

#دل_کده

۱۴ اسفند ۹۹ ، ۱۹:۱۶ ۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
محمد هادی بیات

خراب کردن!

سقوط کردن، سریع تر از صعود کردن اتفاق می افته.

خرج کردن، سریع تر از جمع کردن اتفاق می افته.

دل شکستن، سریع تر از دل به دست آوردن اتفاق می افته.

آبرو بردن، سریع تر از آبرو به دست آوردن اتفاق می افته.

قهر کردن، سریع تر از آشتی کردن اتفاق می افته.

گناه کردن، سریع تر از توبه کردن اتفاق می افته.

و و و

 

کلّا آدم به سادگی و به سرعت میتونه خراب کنه، ولی به این سادگی و به این سرعت نمیتونه درستش کنه.

خدایا، کمکمون کن حواسمون باشه...

#دل_کده

۲۱ بهمن ۹۹ ، ۰۹:۳۸ ۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
محمد هادی بیات

ماهی رو هر وقت از آب بگیری...

شنیدین میگن «ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است»؟

این ضرب المثل کاملا درسته، اما چیزی که هست اینه که فقط به «ماهی» داره توجه میشه، نه به «ماهیگیر»!

بله، «ماهی» رو هر وقت از آب بگیری تازه است، اما به نظر شما حالِ ماهیگری که بعد از یک ربع تونسته ماهی بگیره با اونی که بعد از یک روز، یکیه؟؟!!

قطعا، نه.

پس اگر تو زندگی، قصد داریم ماهی خاصی رو صید کنیم، باید تا اوضاع و احوالمون رو به راه تر هست، بجنبیم و وقت رو هدر ندیم.

#دل_کده

۲۰ آذر ۹۹ ، ۱۷:۱۲ ۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
محمد هادی بیات

طبیعی یا مصنوعی؟

اگه تو خونه یه گل طبیعی داشته باشین، مدام بهش سر می زنید،

مدام بهش آب میدین،

مدام برگهاشو تمیز می کنید،

و خلاصه، همه جوره هواشو دارید.

چرا؟

خب معلومه، چون طبیعیه. چون زنده است. چون روح داره...

 

حالا برخوردتون با گل مصنوعیِ خونه چطوریه؟!

شاید فقط هر از چندگاهی غبار روبیش کنید.

غیر از اینه؟ مدام که بهش سر نمی زنید!

چرا؟

خب معلومه، چون مصنوعیه. مرده است. روح نداره...

 

روابط ما با آدمهای زندگیمون هم همینطوره.

بعضیا تو زندگی ما حکم گل طبیعی رو دارن،

خیلی به فکرشونیم، زیاد جویای احوالشون میشیم، دعاگوشون هستیم و...

و بعضیا هم حکم گل مصنوعی رو دارن،

چندان به فکرشون نیستیم، زیاد احوالپرسشون نیستیم و یادمون میره که براشون دعا کنیم...

شاید حق بعضیا نباشه که رابطمون باهاشون مصنوعی باشه، یه کم لازمه طبیعی برخورد کنیم...

#دل_کده

۰۱ آذر ۹۹ ، ۱۸:۱۶ ۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
محمد هادی بیات

مرگ درمانی

دیشب با عزیزی صحبت می کردم، مطلبی بهم گفت که خیلی به دلم نشست:

 

«یه میلیاردری که ورشکست کرده و الان هیچی نداره رو تصور کن. برای اینکه اوضاع روحیش رو به راه بشه رفته پیش روانشناس، به نظرت روانشناسه از مرگ باهاش حرف می زنه؟!».

گفتم: فکر نکنم، چون با خودش میگه این الان همه چیشو از دست داده، اگه از مرگ هم براش صحبت کنم ممکنه پاک از زندگی ناامید بشه و حتی دست به خودکشی هم بزنه!

 

گفت: «حالا فرض کن شما یه گوشی موبایل داری که 10 میلیارد می ارزه. اما این گوشی قراره تا ده روز دیگه بسوزه و شمام اینو میدونی. و این گوشی دیگه به هیچ وجه قابل تعمیر هم نیست، برای همین فروختنش هم هیچ ارزشی نداره.

حالا اگر تو روز ششم تو خیابون این گوشی شما رو دزد بزنه، چه عکس العملی از خودت نشون میدی؟

قطعا اونقدرا ناراحت نمیشی و حتی شاید خنده ات هم بگیره و...

چی باعث شد که از سرقت گوشیت ناراحت نشی؟

اینکه میدونستی تا چند روز دیگه این گوشی می سوزه. این یعنی مرگ.

 

اگه آدم یقین داشته باشه که هرچی تو این دنیا داره رو یه روزی (که شاید همین امروز و فردا باشه) باید بذاره و بره، و هیچ چیز رو با خودش نمیتونه ببره، به خاطر از دست رفتن اموالش هیچوقت غمگین و افسرده و ناامید نمیشه.

پس چرا اون روانشناسه از مرگ با مریضش صحبت نمیکنه؟!

 

آیا چیزی غیر از درک عمیق مرگ می تونه اینقدر انسان رو نسبت به این قبیل مسائل آروم کنه؟!

ما واقعا به «مرگ درمانی» احتیاج داریم و این چیزیه که از روایات اسلامی هم به خوبی استفاده میشه».

#دل_کده

۲۳ آبان ۹۹ ، ۰۹:۴۹ ۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
محمد هادی بیات

کدام شوخی؟

بعضیا «شوخی» می کنن تا شاد بشن،

بعضیا از بس که شادن، «شوخی» می کنن.

 

این دو حالت زمین تا آسمون با هم فرق دارن. دسته اول به سادگی ناراحت میشن و حتی موقعی که دارن میگن و میخندن، واقعا شاد نیستن و اگه تنها بشن دوباره غمگین و افسرده میشن؛ اما دستۀ دوم بالعکس؛ همیشه شاد و پرانرژی ان.

 

معمولا رزمنده ها تو جبهه از دستۀ دوم بودن،

این جور آدما تو خلوتشون یه «غم» جالبی دارن؛ چون غصۀ چیزهای بزرگی رو می خورن، امورات کوچیک دنیایی ناراحتشون نمیکنه لذا عمیقا شاد میشن و اصلا نمی تونن این شادی رو با دیگران تقسیم نکنن؛ نه اینکه بخوان شوخی کنن تا تازه حالشون یه کمی خوب بشه.

اللهم ارزقنا...

#دل_کده

۱۰ آبان ۹۹ ، ۰۵:۴۵ ۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰
محمد هادی بیات

عاشق چیه این بودیم؟!

زیاد دیدم پدر و مادرهایی که از عکس های روزهای اول تولد بچشون خوششون نمیاد و حتی بعضا اصلا نگاهشون هم نمی کنن و میگن ما عاشق چیه این بودیم آخه!؟

چرا اینو میگن؟

خب چون الان خیلی بهتر از اون موقع است.

 

خدایا، به ما کمک کن طوری زندگی کنیم که وقتی به گذشته مون نگاه کردیم، از خودمون بدمون نیاد...

#دل_کده

#توییت_کده

۲۹ مهر ۹۹ ، ۰۶:۱۴ ۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
محمد هادی بیات

روغنی که باید بریزه!

شنیدین میگن «روغن ریخته رو نذر امام زاده کرده»؟!

بار معنایی این ضرب المثل خیلی منفیه. اگه به کسی این رو بگیم قطعا ناراحت میشه.

 

اما یه روغنی هست، که اتفاقا باید بریزه تا بشه نذر امام زاده اش کرد!!!

و ما خیلی ها رو دیدیم که این کار رو کردن و بقیه هم بهشون افتخار می کنن و اتفاقا آرزو دارن که اونها هم بتونن این کار رو بکنن!!!

ادامه مطلب...
۰۹ مهر ۹۹ ، ۱۷:۱۳ ۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
محمد هادی بیات

می زنی تو گوشش؟!

اگه بچه ات به خاطر بازیگوشی و سر به هوایی (خدایی نخواسته) محکم بخوره زمین و سرش بشکنه و خون بیاد، شمام یکی محکم می زنی تو گوشش که بچه حواست کجاست؟!

آدم عاقل همچین کاری می کنه؟!

قطعا نه؛

چون این طفلی خودش الان داغونه، زمین خورده، درد داره؛ من که نباید به درداش اضافه کنم.

 

برادر من، خواهر من؛

اگه یکی از اعضای خانوادت، یکی از دوستات، یکی از همکارات و... مرتکب یه خطا یا گناهی شده، مثل همین بچه ای می مونه که خورده زمین و سرش شکسته؛

اگه می خوای بهش تذکّر بدی، می خوای «امر به معروف و نهی از منکر» کنی، باید حواست باشه که دست گیری باشه، نه زدن تو گوش!

از روی دلسوزی و مهربونی باشه، نه عصابانیّت و نفرت!

اون خودشو زده، با گناه خودشو داغون کرده (ولو اینکه الان متوجه نباشه)، شما دیگه نزنش!

 

پ.ن: البته بسته به نوع «منکَر» انجام شده، و شخص انجام دهندۀ اون؛ امر به معروف هم متفاوت میشه؛ لذا مطلب بالا کلیّت نداره...

#دل_کده

۰۸ مهر ۹۹ ، ۰۵:۱۰ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
محمد هادی بیات