محمد هادی بیات

رَبِّ إنِّی لِما أنزَلتَ إلَیَّ مِن خَیرٍ فَقیرٌ...

۱۳ مطلب با موضوع «شبهه کده» ثبت شده است

پنجشنبه, ۹ تیر ۱۴۰۱، ۱۰:۱۷ ب.ظ

عذاب الهی یا حوادث طبیعی؟

گاه و بیگاه می شنویم که حوادث و بلایای طبیعی که در کشور اتفاق می افته رو برخی «عذاب الهی» می دونن که بخاطر گناهان مردم اتفاق افتاده.

سیل، زلزله، خشکسالی و و و.

آیا اینها واقعا عذاب الهی هستن؟

یعنی همونطور که مثلا بعضی از اقوام گنهکار گذشته که با چنین حوادثی عذاب شدن، الآن هم بعضی مردم ما که درگیر چنین مسائلی هستن، دارن عذاب میشن؟

 

عذاب اخروی رو همین اوّل کار بذاریم کنار، چون ارتباطی به این بحث نداره.

امّا عذاب دنیوی بر دو نوعه: «عذاب اِستیصال» و «عذاب غیر استیصال».

 

عذاب استیصال اون عذابیه که گنهکاران یک قوم بطور کامل نابود میشن (مثل نابود شدن کامل قوم نوح، لوط، هود، صالح و سایر انبیاء الهی). مادۀ «أصل» در لغت یعنی از ریشه برکندن.

این عذاب چندتا شاخصه داره:

1) پیامبر الهی باید بین مردم حضور داشته باشه.

2) در صورت تردید مردم، پیامبر وظیفه داره که براشون معجزه بیاره و حقّ رو کاملا واضح کنه.

3) به مردم مهلت داده بشه تا ایمان بیارن (مثلا حضرت نوح 950 سال طول رسالتش بوده. یعنی اینقدر مردم زمانش مهلت داشتن!).

شکل ظاهری چنین عذابهایی هم خاصّ بوده که بشر امروزی تاحالا نظیرش رو در حوادث طبیعی مشاهده نکرده! (مثل ماجرای اصحاب فیل، غرق شدن فرعونیان در دریا، زیر و رو شدن سرزمین قوم لوط و بارش کلوخ بر آن و...).

خب، بعد از نبی مکرّم اسلام دیگه پیامبری نداشته و نخواهیم داشت؛ پس پروندۀ عذاب استیصال هم بطور کلّ تا قیام قیامت بسته خواهد بود!

 

پس؛

اوّلا: مشخّص شد که چرا عذابهایی که دامن امّت های گذشته رو گرفته، برای ما رخ نداده و نمیده.

و ثانیا: تا یه حادثه ای رخ داد و یه عده ای از بین رفتن، سریع نباید بگیم آره حتما گناهکار بودن و عذاب الهی شامل حالشون شده (که متأسفانه آدم گاهی وقتا چنین چیزهایی رو می شنوه).

 

امّا عذاب غیر استیصال، از ابتدای خلقت بوده و خواهد بود و اون عذابیه که شاخصه های بالا رو نداره؛ که خودش رو در قالب فقر و بلایای طبیعی و امثال اینها نشون میده.

 

در عذاب استیصال تر و خشک با هم نمی سوزن. یعنی عذاب فقط گنهکاران یک قوم رو نابود می کنه؛ امّا در غیر استیصال اینطور نیست و ممکنه مؤمنین هم دچار آسیب بشن که خب این بلای طبیعی برای اونها سبب آمرزش گناهان و کمتر شدن گرفتاری در برزخ، بالا رفتن جایگاهشون در بهشت و مایۀ آزمایش اطرافیان و بازگشت به سمت خدا و بیداری از خواب غفلت و... خواهد بود.

البته منشأ بسیاری از اینگونه حوادث هم دخالت های بیجای انسان در عالم طبیعته که نتیجۀ نظام علّی و معلولی حاکم بر جهان بروز چنین حوادثیه.

 

بله، گناهان انسان باعث حبس دعا، سلب و تغییر نعمت، نزول بلا و... خواهد شد؛ امّا اینها هیچ کدوم عذاب استیصال نیستن و انسانهای درگیر به این مسائل رو نباید به چشم افراد گنهکار و ناپاک و مغضوب الهی بدونیم و با بعضی سخنان نسنجیده آزارشون بدیم!

 

#شبهه_کده

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برای اطلاعات بیشرت، رجوع کنید به مقالۀ: عذاب استیصال در قرآن با تکیه بر تفسیر المیزان.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۰۹ تیر ۰۱ ، ۲۲:۱۷
محمد هادی بیات
جمعه, ۲۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۰:۳۰ ب.ظ

"نه" به آب خوردن اجباری!

ذهنیّت ما نسبت به الفاظی مثل «جبر، اجبار، واجب، وجوب و...» اکثرا منفیه و حسّ خوبی نسبت بهشون نداریم.

در حالیکه ما مجبور به انجام خیلی از کارها هستیم بدون اینکه ذرّه ای نسبت به اونها حسّ بدی داشته باشیم.

انجامشون رو بر خودمون «فرض، لازم، واجب و ضروری» می دونیم و هیچ مشکلی هم نداریم.

«آب خوردن» بر ما واجبه!

«غذا خوردن» بر ما واجبه!

«خوابیدن» بر ما واجبه!

و و و

کسی هست که بخواهد به این امور واجب «نه» بگه؟!

هر آدمی با عقل سلیم و غیر سلیم ضرورت این امور رو درک می کنه؛ لذا اگه از فردا تو رسانه ها بگن از این به بعد همه باید در شبانه روز حداقل دو سه نوبت آب بخورن و چند ساعتی هم بخوابن کسی کمپین «نه به آب خوردن و خواب اجباری» راه نمیندازه...

...

از طرف دیگه فرض کنید یه ظرف «سَمّ» کشنده تو خونه داریم.

بدون اینکه کسی به ما بگه «نباید» از این ظرف بخوری؛ خودمون خوردن رو بر خودمون «حرام» می کنیم و نزدیکش نمیشیم و حتّی دیگران رو هم از خطرش مطلّع می کنیم که مبادا ندونسته بهش نزدیک بشن...

حالا کیه که بخواد به «اجتناب، پرهیز و دوری» از این امر حرام «نه» بگه؟!

...

«واجب» و «حرام» الهی هم دقیقا همین شکلیه!

تنها فرقش اینه که عقل من و شما خیلی محدوده و علّت و حکمت خیلی از امور رو درک نمیکنه و اگه قرار بود ما باشیم و خودمون ضرورت انجام بسیاری از واجبات و ترک محرّمات رو نمی فهمیدیم؛ اینجاست که خدا به ما لطف کرده و این چیزها رو بر ما «واجب»، «حرام»، «مستحب»، «مکروه» و «مباح» کرده تا مبادا نخواسته و ندانسته کار دست خودمون بدیم...

به امید روزی که پایبندی به اوامر و نواهی الهی، نشانۀ عقل آدما محسوب بشه...

#شبهه_کده

۱ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۰۱ ، ۲۲:۳۰
محمد هادی بیات
دوشنبه, ۲ اسفند ۱۴۰۰، ۰۹:۳۹ ق.ظ

زن قهرمان نیست؟!

پس از ورود اسلام به ایران، بسیاری از واژگان زبان عربی در زبان فارسی متداول گشت. لکن این واژگان در زبان فارسی گاه با کمی سعه و ضیق معنایی و گاه با همان ساختار ولی متفاوت از معنای عربی به کار می روند.


چه بسا حدیث پژوهِ فارسی زبان بر اثر انس و عادتی که با کاربرد این واژگان در فارسی دارد، بار معنایی فارسیِ واژه به ذهن او متبادر شود. روشن است بی توجّهی حدیث پژوه به این تفاوت معنایی، او را به اشتباه اندازد.

 

برای نمونه، امام علی (علیه السّلام) در نهج البلاغه می فرماید: «إنَّ المَرأةَ رَیحانَةٌ و لَیسَت بِقَهرَمانَة». باید توجّه داشت که «قهرمان» در عربی به معنای پهلوان در زبان فارسی نیست، بلکه به معنای پیشکار و متصدّی کارهاست.

 

نیز معنای حدیث «الحَسودُ لا یَسودُ» چنین است: حسود، بزرگی و برتری نمی یابد؛ نه اینکه حسود هرگز نیاسود!!

#شبهه_کده

#حدیث_کده

#خانواده_کده

_______________________________

ر.ک: آسیب شناسی فهم حدیث، ص 686

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۰۰ ، ۰۹:۳۹
محمد هادی بیات
جمعه, ۲۲ بهمن ۱۴۰۰، ۱۰:۳۰ ق.ظ

گناهان گذشته و آینده؟؟!!

در بسیاری از روایات که در بیان فضیلت برخی اعمال وارد شده، با عبارت «[غَفَرَ اللهُ لَهُ] ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وَ ما تَأخَّر[1]» ، مواجه می شویم که مترجمین آن را چنین ترجمه می کنند: «خداوند [به واسطه انجام این عمل]، گناهان گذشته و آینده او را می آمرزد».

چنانچه مرحوم محدّث قمی در «مفاتیح الجنان»، پس از نقل کیفیت نماز امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، می نویسد:

«احادیث بسیار در فضیلت خواندن این چهار رکعت نماز در شب و روز جمعه وارد شده و اگر بعد از نماز بگوید: «أللّهُمَّ صَلِّ عَلَی النَّبِیِّ الأُمِیِّ وَ آلِهِ»،گناهان گذشته و آیندۀ او آمرزیده شود و چنان باشد که دوازده مرتبه قرآن را ختم کرده باشد و حق تعالی گرسنگی و تشنگی قیامت را از او دفع کند».

لکن به نظر می رسد که معنای دقیق تر این عبارت چنین است: خداوند گناهان گذشته و گناهانی که اخیرا و به تازگی انجام داده را می آمرزد. یعنی گناهانی که در گذشتۀ دور و نزدیک انجام شده مورد آمرزش قرار می گیرد، نه گناهانی که بنا است بعدا مرتکب آنها شود! پس چنین نیست که این روایات اباحی گری را ترویج کرده باشد!

در کتب لغت آمده است: «التَأخُّر: ضدُّ التَقَدُّمِ[2]»: تقدّم یعنی پیش افتادن، جلو افتادن و تأخّر یعنی پَس افتادن.

بنابراین، مراد از «ما تقدّم من ذنبه» گناهانی است که جلو افتاد و زود تر انجام شد و مراد از «ما تأخّر» گناهانی است که پس از آنها مرتکب شده. پس «ما تقدّم» اشاره به گناهان گذشته دور و «ما تأخّر» اشاره به گناهان گذشته نزدیک دارد؛ گناهانی جدیدا و به تازگی مرتکب شده است.

و الله اعلم.

#شبه_کده

#حدیث_کده


[1] . الکافی، ج 4، ص 406 و 521 و 582 و ج 8، ص 108 و...

[2] . المحکم و المحیط الاعظم، ج5 ، ص 234؛ لسان العرب، ج 4، ص 12؛ تاج العروس، ج 6، ص 15؛ شمس العلوم، ج1، ص 206؛ فرهنگ ابجدی، ص 203.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۰۰ ، ۱۰:۳۰
محمد هادی بیات
چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۴۰۰، ۱۰:۰۴ ب.ظ

برادرانه

 

 

🔹 برادر اهل سنّت! برادرانه خدمتت عرض می کنم: من و تو ابدیّت در پیش داریم. آخرتی که بازگشتی از آن نیست. و آن روزی است که هر کسی را به همراه "پیشوایش" می خوانند: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم‏» (الإسراء: 71)؛ پس خیلی مهم است که در دنیا سنگ چه کسانی را به سینه زده باشیم!
🔹 «خطیب بغدادی» این روایت نبوی را نقل می کند که: «هرکس، مردمى را به سبب کردارشان دوست بدارد، روز قیامت، در جمع آنان گرد خواهد آمد و مانند آنان محاسبه خواهد شد؛ اگرچه کردارش چون کردار آنان نباشد» (تاریخ بغداد، ج 5، ص 405).
⁉️ اگر چنین است، که است؛ پس بنشین و عمیقا به احوال خود تفکّر کن و ببین زیر بیرق چه کسانی سینه می زنی؟!

⭕️ برادرانه و دلسوزانه به تو می گویم: «مبادا روز قیامت انگشت حسرت گزیده و با زبان حال و قال بگویی: «یا وَیْلَتى لَیْتَنی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلا» (الفرقان: 28): ای وای بر من، کاش در دنیا فلانی را ـ که سبب هلاکت من شد ـ دوست خود نمی گرفتم!

⭕️ برادر من؛ از سر دلسوزی برایت می نویسم: مگر در «مسند احمد، ج۳، ص۱۲۰» نیامده است که: رسول خدا فرمود: «بنی اسرائیل به هفتاد و دو گروه پراکنده شدند و شما هم به همین مقدار پراکنده می شوید که همه آنها در آتش اند، جز یک گروه»؟! آیا احتمال نمی دهی جزء آن یک فرقۀ اهل نجات نباشی؟! از کجا اینقدر به "حقانیّت" خود مطمئنّی، در حالیکه هیچگاه به منابع معتبر ما (شیعه) مراجعه نکرده ای و هیچ گاه تاریخ را از زاویۀ دیگر مورد تحقیق و بررسی قرار نداده ای؟! به راستی، آیا سعادت ابدی، ارزش تحقیق و تفحّص بیش از این را ندارد؟!

⁉️ چرا اکتفا کرده ای به شنیدن سخنان برخی علمای خودتان، که حتّی از پاسخ دادن به سؤالات جوانی دانشجو عاجز اند؟!! چه حجّتی نزد خود و خدایت داری؟!
 
😔 بگذریم...

 

⭕️ به ابدیّت خود بیندیش و به روزی که هر کسی سرگردان امر خویش است و حتی برادر از برادر می گریزد: «یَومَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخیهِ» (عبس:34)؛ در آن هنگام تویی و اعمال و علایقت!
⁉️ اگر محبوبت، خود گرفتار باشد، پس چه کسی دست تو را خواهد گرفت!!
...
🔸 و السّلام علی مَنِ اتّبَعَ الهُدی

#شبهه_کده

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۰۰ ، ۲۲:۰۴
محمد هادی بیات
دوشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۹، ۰۶:۱۷ ق.ظ

دو گانه ی دین و دنیا!

تَهِ ذهنمون، ممکنه این مطلب جا خوش کرده باشه که:

بعضی چیزا چندان با هم جور در نمیان، مثلا: یکیش همین «دین و دنیا»؛

یعنی بالاخره اگه آدم بخواد واقعا اهل دین و دیانت باشه، نمی تونه اونطوری که باید، از دنیا بهره ببره!

و اگه بخواد واقعا اهل دنیا و لذّتهای دنیایی باشه، نمی تونه اونطوری که باید، به مسائل دینی بپردازه!

 

همین دوگانه، راجع به «علم و ثروت» و «دین و سیاست» و خیلی چیزای دیگه هم هست.

 

امّا واقعیتش اینه که اسلام اصلا چنین نظری نداره، و بین اینها نه تنها ضدیّتی نمی بینه، بلکه به هر دوشون هم تشویق می کنه.

 

از امام رئوف، علی بن موسی الرضا (علیه السّلام) روایت شده:

«لَیْسَ‏ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْیَاهُ لِدِینِهِ وَ دِینَهُ لِدُنْیَاه» [1]:

[اصلا] کسی که دنیایش را بخاطر دینش یا دینش را بخاطر دنیا ترک کند، از ما نیست!

 

رسما دارن میفرماین ما حقّ نداریم بخاطر دین، از دنیامون کم بذاریم، و یا بخاطر دنیا از دین.

باید به هردوتاشون خوب خوب برسیم.

دین و دنیا هر دوتاشون لذّت بخش هستن، و ما به هردوی اینها نیاز داریم.

شخصِ خداوند متعال میفرماید:

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زینَةَ اللَّهِ الَّتی‏ أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ...» [2]:

[ای پیامبر، به مردم] بگو: چه کسی استفاده از زینت ها روزی های پاک و پاکیزه ای که خدا برای بندگانش آفریده را ممنوع کرده است؟ بگو: این نعمتها در زندگی دنیا، برای مؤمنان است و دیگران هم استفاده می کنند، اما روز قیامت تنها برای مؤمنان است...

 

در اینکه آخرت فقط برای مؤمنانه که هیچ شکی نیست! طبیعتا هرچی آدم مؤمن تر بوده باشه، بهره اش تو بهشت هم بیشتره، اما نکتۀ جالش اینجاست که خدا میگه بابا من دنیا رو هم برای تو آفریده بودم، و اگه دیدی دیگرانی هم دارن استفاده میکنن، صدقه سر شما بوده ها !!!

#آیه_کده

#حدیث_کده

#شبهه_کده

_____________________

[1] الفقه المنسوب الی الامام الرضا (علیه السّلام)، ص 337.

[2] الاعراف: 32.

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۹ ، ۰۶:۱۷
محمد هادی بیات
چهارشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۹، ۰۹:۰۴ ق.ظ

حذف حروف عربی از الفبای فارسی!!

پُستی را از یکی از وبلاگ نویس های محترم مشاهده کردم که بعد از انتقاداتی(به حقّ) به فرهنگستان زبان فارسی، در نهایت مطلبی را گفته بودند که شُبهه ایجاد می کرد و درست به نظر نمی رسید: [لینک].

 

مضمون فرمایشاتشون این بود که: چون ما در زبان فارسی، برای تلفّظ حروفی مثل «س ث ص و ز ض ظ» و سایر حروف مشابه، تفاوتی قائل نیستیم و همه را به یک شکل تلفّظ می کنیم، نیازی به نوشتن این حروف هم نداریم و یکی از آنها ما را بس است و مابقی را می بایست حذف کرد، و چنان این مطلب برایشان بدیهی جلوه کرده که فرمودند: «اصلا نمی فهمم چرا تا حالا این اتفاق نیفتاده! ... ما عرب زبان نیستیم که موقع تلفّظ اینها تفاوتی قائل شویم.»

 

اما نقد و بررسی این مطلب:

 

باید ببینیم با این کار چه به دست آورده و چه از دست می دهیم؟!

اگر دستاوردها نسبت به از دست دادنیها بیشتر باشد، پیشنهاد شما خوب است،

اما اگر عکسِ این باشد، قطعا خیر.

 

ظاهرا تنها چیزی که با این پیشنهاد به دست می­ آید این است که نوشتن در زبان فارسی ساده تر شده و غلط­های املایی کمتر، (البته آن هم برای نوآموزان، و الاّ برای کسانیکه یک عمر به سبک فعلیِ نوشتن عادت کرده­ اند، به سختی این معنا محقق خواهد شد).

 

اما چه چیزهایی را از دست می دهیم و چه مشکلاتی پیش خواهد آمد؟؟

 

1) عدم فهم نثر فارسی قدیم:

کسی که نداند حروفِ «ث، ص، ط، ض، ذ، ظ، ح، ع و غ»، چگونه تلفّظ می­شوند، چطور میخواهد نثر قدیم را مطالعه کند؟! قطعا نمیتواند و این مسئله به مرور زمان منجرّ به فقر فرهنگی و ملّی خواهد شد.

 

2) عدم فهم متون اسلامی:

نیاز یک مسلمان به مراجعه به متن کتاب آسمانی­ش و فرامین رهبران الهیش، نیازی غیر قابل انکار است، و حال آنکه با چنین اقدامی، دقیقا اشکال گذشته پیش آمده و حتّی می­تواند به مرور زمان، منجر به جدا شدن مسلمانان، از منابع اصیل خود شود، و این مسئله خود مشکلات متعدّدی پدید خواهد آورد!

 

3) مشکلات جدّی در معنای واژگان:

اگر مراد نویسنده «غالب» باشد ولی بنویسد «قالب»، معنا بصورت اشتباه به ذهن خواننده منتقل می­شود. و همینطور «سَنا و ثَنا»، «حیات و حیاط»، «ذلیل و ظلیل»، «زر و ذر» و...

اگر این حروف بصورت کلّی از ادبیات فارسی حذف شوند، فهم مراد نویسندگان مشکل و گاه حتّی ناممکن می شود.

 

4) کم شدن زیبایی نوشتار:

تعدّد و تنوّع در حروف الفبا، موجب زیبایی نوشته و چشم نوازی آن می­شود و این مطلبی است غیر قابل انکار. خطّ میخی را فرض کنید؛ آیا نگاه کردن به کتابی که با چنین خطّی نوشته شده، شما را خسته نمی­ کند؟!

کم بودن حروف الفبا، منجرّ به سرد و بی­ روح شدن نوشته شده و خود این مسئله می­تواند در کمتر شدن سرانۀ مطالعۀ کشور و رکود علمی مؤثّر باشد.

 

5) هزینه زایی بی مورد:

طبیعتا اگر بنا به حذف حروفی از الفبای فارسی باشد، می بایست تمام آثار مکتوب در کشور عوض شود، و این یعنی حداقل می­ بایست تمام کتب کتابخانه های کشور، از کتابخانۀ ملّی گرفته تا آستان قدس رضوی و...، همگی عوض شوند و برای نگهداری از این حجم عظیمِ کتابِ بلا استفاده، مجدّدا هزینه شود.

 

6) تورّم بی­ مورد علم:

حتّی اگر چنین اقدامی صورت گیرد، باز هم نیاز به مراجعه به متون قدیمی برای پژوهشگران از بین نمی­ رود و این خود مستلزم شکل­ گیری رشتۀ تخصصی مطالعۀ متون قدیمی و امثال این است؛ و این هم هزینۀ غیرضروری است و هم تورّم بی­ جهت علم.
 

و...

 

از آن­جا که این حروف، در زبان عربی تلفّظ می­شوند اما در فارسی نه، به راحتی می­توان فهمید که این حروف از زبان عربی به فارسی آمده اند.

حال اگر تفاوت گفتار و نوشتار برای ما مشکل ایجاد کرده، برای رفع آن دو راه پیش روی ما هست:

 

راه اول: حروفی که تلفّظشان نمی­کنیم را از ادبیات خود حذف کنیم.

تا کنون ثابت شد این مسئله معایب بسیار زیادی داشته و نشدنی به نظر میرسد و نه تنها موجب اصلاح خرابیِ اندکِ گوشۀ ابرو نشده، بلکه هر دو چشم را نیز کور می­کند!

 

راه دوم: تلفّظ خود را تغییر دهیم، یعنی ما نیز همچون أعراب، هر حرفی را به­ شکل واقعی خود تلفّظ کنیم.

گرچه راه دوّم، مفاسد راه اول را ندارد، اما اگر اندکی تأمّل شود، این نیز نشدنی به نظر میرسد؛ چراکه عادت زبانیِ فارس زبانان در گفتار، عدم فرق گذاشتن بین حروف مشابه است، و ترک این عادت کهن و دیرینه نیز مشکلات خود را خواهد داشت.

 

نتیجه اینکه: گرچه در زبان فارسی، حروف مشابه را به یک شکل «تلفّظ» می کنیم، اما از آنجا که در کتابت بین آنها تفاوت میگذاریم، این مسئله موجب تأثیر در معنا شده و حذف تعداد زیادی حرف از الفبای فارسی، جدای از اینکه منجرّ به بروز مشکلات معنایی می شود، خسارتهای جبران ناپذیر زیاد دیگری نیز دارد.

سختی مبتلا شدن به غلطهای املایی، بیشتر برای همان سنین پایین و دوران دبستان است که به مرور زمان و با تمرین مختصری حلّ می­شود، و این چیزی نیست که بخواهیم بخاطر آن، چنین مشکلات بزرگی را متحمّل شویم.

 

و مِن الله التوفیق.

 

بعدا نوشت: شکر خدا این نوشته سبب شد تا سوالی که برای این وبلاگ نویس محترم پیش آمده بود، حل شود: [لینک]

#شبهه_کده

۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۹ ، ۰۹:۰۴
محمد هادی بیات
دوشنبه, ۱۷ آذر ۱۳۹۹، ۱۱:۲۳ ق.ظ

یعنی واقعا در هر حالی؟!

چند وقت پیش (با رعایت شیوه نامه های بهداشتی) رفته بودم خونۀ یکی از اقوام که حالی ازشون بپرسم.

پسرشون حمّام بود و داشت آواز می خوند که یه دفعه زد تو فاز مدّاحی و اسم امام زمان و اینا رو داشت می آورد که یه دفعه پدرش از جا پرید و رفت سمت حموم و با نگرانی گفت: «نخون بچه جون! آدم که تو حموم اسم اهل بیت رو نمیاره،... میگم نخون!!»

بعد با همون حالت نگرانی و اضطراب اومد نشست و زیر لب همش استغفار میکرد و از این کار پسرش عصبانی بود!

 

گفتم حاجی جون، مگه چه اشکالی داره؟!

انگار که اصلا توقع نداشت همچین حرفی رو از من بشنوه!!

با تعجب گفت: معلومه دیگه! زشته تو حموم. یعنی چی آخه...

گفتم: حاجی، حموم که خوبه؛ حتی در حال تخلّی (دستشویی) هم دعاهایی وارد شده که مستحبه خونده بشه که بارها اسم خود خدا در اون دعاها تکرار شده [1].

گفت: آره، یه بار دیدم تو یه دستشویی عمومی یه برگه ای چسبونده بودن که همین دعا ها رو توش نوشته بود. نمیدونم کی از خودش این دعاها رو درآورده و کدوم احمقی چسبونده بود تو دستشویی!

 

حالا این من بودم که از تعجب شاخ در آوردم!!!

گفتم: حاجی، کی از خودش در آورده یعنی چی؟! اهل بیت فرمودن.

خاتم المحدّثین، شیخ عباس قمی هم تو مفاتیح آورده [2].

اصلا خیلی جالبه که بدونید، حضرت موسی (علیه السلام) هم همین مطلب براش مسئله شده بود، لذا یه روز به خدا عرضه میدارد:

«إِلَهِی إِنَّهُ یَأْتِی عَلَیَّ مَجَالِسُ أُعِزُّکَ وَ أُجِلُّکَ أَنْ أَذْکُرَکَ فِیهَا»:

خدایا، همانا گاهی من در شرایطی هستم که شأن تو را بزرگتر و بالاتر از آن میدانم که به یاد تو باشم (ذکرت را بجا آورم).

«فَقَالَ یَا مُوسَى إِنَ‏ ذِکْرِی‏ حَسَنٌ‏ عَلَى‏ کُلِ‏ حَال‏ٍ» [3]:

خداوند تبارک و تعالی فرمودند: ای موسی، همانا ذکر و یاد من، در هر حالتی نیکوست.

 

به قول آیت الله مصباح یزدی:

«در بعضی از حالات، که شاید به گمان انسان از زشت ترین حالات باشند، مستحب است که انسان با یاد خدا کار خود را انجام دهد. یاد خدا در هیچ کاری زشت نیست، خصوصا با توجه به این که ما نمی توانیم هیچ چیز را از خدا مخفی کنیم. ما زمانی باید از کسی خجالت بکشیم که کاری، که در نظر آن فرد زشت تلقی می شود، انجام دهیم. ممکن است کاری نسبت به شخصی زشت باشد، اما نسبت به شخصی دیگر نه. مثلاً، رابطه ای که همسر با همسر خود دارد، برای او زشت نیست، اما اگر این رابطه را با دیگری داشته باشد زشت است. در روابط زناشویی حیا و خجالت کشیدن معنایی ندارد. این نوع خجالت کشیدن مذموم است...» [4].

 

با این همه، بنده خدا قانع نشد و مطلب براش خیلی سنگین بود.

واقعا نمیدونم چرا گاهی وقتا ماها از اهل بیت هم، اهل بیتی تر میخوایم بشیم!

#خاطره_کده

#حدیث_کده

#شبهه_کده

_______________________

[1] الفقه المنسوب الی الامام الرضا (علیه السلام)، ص 78.

[2] مفاتیح الجنان، باقیات الصالحات، آداب بیت الخلاء، (لینک)

[3] اصول کافی، ج 2، ص 497.

[4] مجله معرفت، شماره 54، تفاوت حیاء با خجالت، (لینک)

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۹ ، ۱۱:۲۳
محمد هادی بیات
يكشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۹، ۰۶:۴۶ ق.ظ

رامبد جوان و گناه بزرگ!

دیروز تلوزیونو روشن کردم، روی شبکۀ نسیم روشن شد که دیدم «رامبد جوان» داره با «جناب خان» در مورد «مرگ» صحبت میکنه.

رامبد یه حرف عجیبی زد که شاخ در آوردم و از این تحلیل غلطش، عمیقا ناراحت شدم!

گفت که: «درسته مرگ حقّه و به سراغ همۀ ما میاد، اما اینکه ما به مرگ فکر کنیم و به پیشوازش بریم خودش یه گناهه بزرگه»!!!

یعنی رسما بنده خدا تصوّرش اینه که اگه به مرگ فکر کنیم زودتر سراغمون میاد و اگه در غفلت از مرگ به سر ببریم اونم دیگه حواسش به ما نیست و به این زودیها سراغمون نمیاد!!!

کجای این حرف منطقیه؟

 

جالب اینجاست که بدونیم در روایتی، پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) از ملک الموت چنین نقل میکنند:

«...فَمَا مِنْ‏ أَهْلِ‏ بَیْتِ‏ مَدَرٍ وَ لَا شَعْرٍ فِی بَرٍّ وَ لَا بَحْرٍ إِلَّا وَ أَنَا أَتَصَفَّحُهُمْ فِی کُلِّ یَوْمٍ خَمْسَ مَرَّاتٍ عِنْدَ مَوَاقِیتِ الصَّلَاةِ حَتَّى لَأَنَا أَعْلَمُ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِم...‏» [1]:

هیچ خانه‌ای در ده و بیابان و خشکى و دریا نیست، جز این‌که من در هر شبانه‌روز پنج‌بار هنگام پنج وقت نماز آن‌را بازرسی می‌کنم، به‌گونه‌ای که کوچک و بزرگشان را از خودشان بهتر می‌شناسم.

 

ما چه به فکر مرگ باشیم و چه نباشیم، اون نه تنها به فکر ماست، بلکه از نزدیک ما رو هم زیر نظر داره و به وقتش سراغمون میاد.

 

مثل این می مونه که یه ماشینی با سرعت داره به ما نزدیک میشه و هر آن ممکنه که با ما برخورد کنه، بعد ما بگیم بهش فکر نکن؛ همین چند لحظه ای که زنده ای رو خوش باش!! (البته مرگ برای خیلی ها مثل بو کردن یه گل می مونه، نه تصادف کردن با این ماشین. بستگی به ما داره).

 

 

پ.ن: البته به این نکته باید توجه کرد، که برای تفکّر در مرگ، اگه فقط به خود مرگ فکر کنیم، ممکنه منجر به افسردگی و خمودگی بشه، اما اگه به ابدیّت بعد از مرگ هم توجه داشته باشیم نه تنها باعث منفعل شدن انسان نمیشه، بلکه عمیقا اونو فعّال و پویا هم میکنه.

#شبهه_کده

_________________________

[1] اصول کافی، ج3، ص 137.

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۰۹ آذر ۹۹ ، ۰۶:۴۶
محمد هادی بیات
يكشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۹، ۱۲:۳۸ ب.ظ

دین لذّت

تصوّر خیلی ها اینه که اسلام دین «غم» و «غصه» است و اساسا با «شادی» و «لذت بردن» مخالفه.

درحالیکه اگه اسلام هدف از خلقت رو «عبادت» معرفی میکنه، راه قدرت پیدا کردن بر همین عبادت رو «لذّت بردن» میدونه!

پس اگه بگیم اسلام دینِ لذّته، بی راه نگفتیم.

 

از حضرت رضا (علیه السلام) روایت شده:

اجْتَهِدُوا أَنْ یَکُونَ زَمَانُکُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ:

تلاش کنید که زمانتون رو به چهار بخش تقسیم کنید؛

سَاعَةً مِنْهُ لِمُنَاجَاتِهِ:

زمانی برای خلوت با خدا؛

وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ:

زمانی برای امرار معاش؛

وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ الثِّقَاتِ وَ الَّذِینَ یُعَرِّفُونَکُمْ عُیُوبَکُمْ وَ یَخْلُصُونَ لَکُمْ فِی الْبَاطِنِ:

زمانی برای معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانیکه عیوب شما را به شما نشان می دهند و باطن شما را خالص می کنند؛

وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِیهَا لِلَذَّاتِکُمْ:

و زمانی را خالی کنید برای لذّت بردن.

(که غرضم اینجای روایت هست که می فرماید:)

وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ السَّاعَات‏... [1]:

و بواسطۀ همین ساعت (بخش مختص به لذّتهای حلال)، قدرت بر سه بخش دیگر پیدا می کنید.

(یعنی در نگاه اسلام، موتور محرّک برای عبادت خدا، امرار معاش، اصلاح اخلاقیات و...، لذّتهای حلاله؛ از هر نوعش).

پ.ن: ممکنه بعضی ها نیاز کمتری به اضافه کردن بخشی که صرفا برای لذّت بردن باشه داشته باشن، یعنی طرف از عبادت خدا لذّت می بره، از کار کردن لذّت می بره، از بودن با خانواده همینطور، از درس خوندن و...؛ این آدم مدام کیفش کوکه، لذا نیازش به بخشی که صرفا برای لذت و تفریح باشه کمتره.

#حدیث_کده

#شبهه_کده

_____________________

[1] الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا (علیه­السلام) قرن2، ص: 337

۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۹ ، ۱۲:۳۸
محمد هادی بیات

چند روز پیش یکی از بزرگواران وبلاگ نویس، پیامی برای بنده فرستادن که به نظرم رسید اگه بصورت عمومی در موردش صحبت کنم بهتر باشه.

ایشون مطلبی خونده بودن که محتواش این بود که اساسا اسلام زن رو موجودی ناپاک و پلید میدونه...

در بخشی از اون مطلب اومده: «... در کتاب مصباح الانوار از حضرت امام محمّد باقر (ع) و آن حضرت از پدران بزرگوارش نقل نموده که فرمودند: همانا فاطمه (س)، دختر محمّد (ص)، «طاهره» نامیده شد به خاطر اینکه از هر عیب و نقصی پاک بود و همچنین پاک و بَری بود از هر پلیدی و فحشایی و همچنین هرگز حیض و نفاس را ندید.(مجلسی - بحارالانوار - ج۴۳ - ت قائم‌فرد - ب۲ر۲۰).

همون‌طور که می‌بیند اینجا داره می‌گه چون فاطمه پاک و به نوعی قدیسه و از هر «عیب» و «نقص» و «پلیدی» و «فحشا» «پاک» هست بنابراین حیض هم نمی‌بینه. پس حیض ناشی از عیب و نقص و پلیدی و فحشا و ناپاکی داره. البته توی یه روایت دیگه هم فاطمه و مریم رو بتول معرفی می‌کنند و در تعریف بتول باز هم از همین تعابیر استفاده می‌کنند و تهش به این می‌رسند که این دو زن قدیس حیض نمی‌بینند. وقتی توی لایه‌های مختلف این فرهنگ دقیق بشیم می‌بینیم هنوز هم اون نگاه پلیدانه و منحوس به قاعدگی جایی نرفته...»

 

بعد از فرستادن این مطلب، دو تا سؤال پرسیده بودن:

  1. آیا از لحاظ دینی این طرز تفکر درسته ؟
  2. چرا ما احکامی در این باره نداریم که مثلا کسی نباید با لباسی که خونی شده وارد مسجد بشه ، اما درباره «زنانِ قاعده» این حکم رو داریم؟ ( منظورم اینه که اگه غرض از این حکم نجس بودن "خون" بوده چرا همچینه؟!)

 

غرض ردّ این شبهه و پاسخ به این سؤالاته که البته لازمه چند نکته رو قبلش یاد آوری کنم، که در موارد مشابه، می تونه مفید باشه:

(پیشاپیش از طولانی بودن مطلب عذرخواهم)

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۹ ، ۱۹:۴۴
محمد هادی بیات
جمعه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۹، ۰۵:۵۴ ق.ظ

در دلِ معجزه!

ماجرای «اصحاب کهف» رو همه شنیدیم و خیلی ها مون سریالش رو هم دیدیم.

یه عده جوون که دغدغۀ دین داشتن، اما شرایط بر وفق مرادشون نبود و چون جونشون در خطر بود به غاری پناه آوردن و خداوند متعال سالها اونها رو  به خواب فرو برد و بعد از خواب بیدار کرد تا به چشم خودشون ببینن که در نهایت پیروزی از آن کدوم گروه بوده؟ مؤمنان یا کافران!! جالب اینکه در تمام این مدت، اگه کسی به اونها نزدیک می شد چنان ترس وجودش رو فرا می گرفت که ناخواسته پا به فرار می گذاشت؛ چهره هاشون طوری بود که انگار بیدارن اما خوابِ خواب بودن... [1]

 

یکی از نکات بسیار مهمی که تو این ماجرا جلب توجه می کنه، فرمایش خداوند متعال در آیۀ 18 سورۀ مبارکۀ کهفه:

«وَ نُقَلِّبُهُمْ‏ ذاتَ الْیَمینِ وَ ذاتَ الشِّمال‏»: [در تمام این سالها] آنها را به پهلوی راست و چپ می غلتاندیم.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۹ ، ۰۵:۵۴
محمد هادی بیات
محمد هادی بیات