نمیدونم تا حالا براتون اتفاق افتاده که توی کوهنوردی، شرایطی براتون پیش بیاد که نه بتونید برید بالا و نه بیاین پایین؟!!

نه بتونید قدم از قدم بردارید و نه جرئت داشته باشید که به پایین نگاه کنید!!

وقتی آدم در یک قدمی مرگ قرار میگیره، اگه اونطوری که باید، از عمرش استفاده نکرده باشه، یه ترس خاصی میاد سراغش و خاطراتش در کسر از ثانیه براش مرور میشه و به کارهایی که دوست داشته انجام بده و نداده فکر میکنه...

 

دقّت کردین ما هر شب تا دم مرگ میریم؟!

اما اصلا حسّ لب پرتگاه قرار گرفتن نداریم!؟

 

«وَ هُوَ الَّذی یَتَوَفَّاکُمْ‏ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ ثُمَّ یَبْعَثُکُمْ فیهِ لِیُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُکُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُون‏َ» [1]:

او کسی است که شبها وقت خوابیدن، جانتان را میگیرد؛ درحالیکه کارهای در طولِ روزتان را میداند. روز که شد، وقت بیدار شدن جانتان را بر میگرداند تا آن هنگام که مرگ حتمی برسد. دست آخر، بسوی اوست بازگشتتان. بعد، شما را از کارهایتان با خبر میکند.

 

در روایت هم اومده: «... فَإِنَّ النَّوْمَ‏ أَخُ‏ الْمَوْت‏ِ...» [2]:

همانا خواب، برادر مرگه!

 

میخوام اینو بگم که اگه ما چندان عادت نداریم که به مرگ فکر کنیم،

لا اقل وقتی که در یک قدمی اون قرار گرفتیم و تا چند لحظۀ دیگه قراره واقعا روح از بدنمون جدا بشه، به مرگ فکر کنیم.

شاید هیچ زمانی در طول شبانه روز، برای فکر کردن به مرگ، بهتر از قبل از خوابیدن نباشه.

اللهم ارزقنا...

#آیه_کده

#حدیث_کده

_________________________

[1] الانعام: 60.

[2] بحار الانوار، ج73، ص 189.