محمد هادی بیات

ما مدّعیان صف اوّل بودیم...

۲۴ مطلب با موضوع «خانواده کده» ثبت شده است

چهارشنبه, ۱۸ فروردين ۱۴۰۰، ۰۶:۳۹ ق.ظ

از قتلگاه تا پرورشگاه!

یه زمانی، خانواده اصلی ترین جایی بود که بچه توش تربیت می شد...

بعدا که مدرسه به وجود اومد، بخش زیادی از مسائل تربیتی، به عهده اون گذاشته شد...

در دورۀ فعلی که عصر فنّاوری اطلاعاته، شاید بشه گفت رسانه بیشترین نقش رو در تربیت فرزند داره، تا جاییکه خیلی از پدرها و مادرها، چون حال و حوصله سر و کله زدن و وقت گذاشتن برای بچه رو ندران، از همون سنین پایین، اون رو با رسانه سرگرم می کنند!

از تماشای بی رویه تلوزیون گرفته تا بازیهای کامپیوتری و موبایلی تا سرگردانی در اینترنت و شبکه های اجتماعی و...

 

تا پیش از کرونا، همراه داشتن موبایل در مدارس ممنوع بود، اما حالا همه چیز به همین موبایل بستگی داره، چون همون مدارس تمام برنامه های خودشون رو بالإجبار در فضای مجازی برگزار می کنند و والدینی که به نحوی کودک و نوجوان خودشون رو تا اون موقع تونسته بودن مدیریت و هدایت کنن، ناگهان مجبور به رها کردنش در فضای مجازی شدن!

و دولتی که تا کنون ثابت کرده منافع ملّی و رشد فرزندان ایران اصلا براش مهم نیست ـ بلکه حتی قصد ضربه زدن هم داره ـ به نفعشه که کرونا ادامه پیدا بکنه (هم برای توجیه عملکرد به شدّت ضعیف خودش در پایان دولت به بهانه درگیر بودن کشور با کرونا، هم برای منحرف کردن افکار عمومی از بسیاری از مطالبات به حقّ خود، هم به خاطر محروم کردن مردم از شرکت در اجتماعات سازنده و روشنگرانه ای مثل نماز جمعه، هیئات، مساجد و...) طبیعیه که دلش برای نظام آموزشی کشور نمی سوزه و با اینکه می تونه با رعایت پروتکلهای بهداشتی و یا دو شیفته کردن مدارس و...، اقدام به بازگشایی اونها بکنه، ترجیح میده که بچه های مردم در فضای مجازی سرگردان باقی بمونن! فضایی که حقیقتا به قتلگاه کودک و نوجوان بدل شده است!!!

 

برگردیم به ابتدای بحث.

اینکه مدرسه شریک خانواده در تربیت فرزند شد، یه زمانی واقعا تهدید بود (مثل دوران طاغوت علی الخصوص پهلوی اوّل)، اما بعدها به فرصتی بسیار خوب تبدیل شد (همچون مدارس تیزهوشان، نمونه دولتی، مدارس قرآنی و مذهبی و و و)

حالا رسانه هم شریک خانواده در تربیت فرزند شده، و تا الان تقریبا میشه گفت جنبه تهدیدش بیش از فرصتش بوده.

این ما هستیم که با تولید محتوا (در هر قالبی) باید رسانه رو تقویت کنیم و اون رو از قتلگاه به پرورشگاه بدل کنیم و هم اینکه به فرزندان خودمون آگاهی های لازم در مواجهه با خطرات این فضا رو بدیم و طبیعتا قبلش باید خودمون سواد رسانه ای لازم در این زمینه رو داشته باشیم...

#سواد_رسانه

#خانواده_کده

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۰۰ ، ۰۶:۳۹
محمد هادی بیات
سه شنبه, ۱۷ فروردين ۱۴۰۰، ۰۶:۵۸ ق.ظ

راحتِ دردسر ساز!

بعضی از والدین برای کنترل بچه، مدام اون رو از «لولو» و «تاریکی» و «آقا پلیسه» و «آقای دکتر و آمپول» و هزارتا چیز دیگه می ترسونن، تا بچه کاری که اونها نمی خوان رو انجام نده.

 

ابزار ترسوندن، برای بچه های کوچیک در کوتاه مدّت ممکنه جواب بده، اما اوّلا وقتی بچه بزرگ تر بشه دیگه این ابزار کارایی نداره، دوّماَ بچه ای که اینطوری بزرگ شده باشه، ترس تو وجودش نهادینه میشه و در آینده ممکنه جرئت ورود به خیلی از کارها، ریسک، اعتراض، بر خلاف جریان باطل حرکت کردن و... رو نداشته باشه.

 

پس برای راحتی خودمون، بچه ها رو به دردسر نندازیم...

#خانواده_کده

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۰۰ ، ۰۶:۵۸
محمد هادی بیات
جمعه, ۸ اسفند ۱۳۹۹، ۱۱:۰۵ ب.ظ

ماه عسلِ نرفته!

یکی از رفقا، خاطره خیلی جالبی از ماه عسلش تعریف کرد که حیفم اومد ننویسمش:

 

«یکی دو ماه از عقدمون گذشته بود که با خانمم تصمیم گرفتیم بریم ماه عسل.

بلیط هواپیما رو تهیه کردم و چمدونا رو بستیم و منتظر روز پرواز شدیم.

...

روز حرکت فرا رسید.

علی القاعده باید یک ساعت، یا لا اقل نیم ساعت قبل از پرواز تو فرودگاه می بودیم.

یک ساعت به پرواز مونده بود که ما هنوز تو خونه بودیم و من منتظر حاضر شدن خانمم!

یک ربعِ پُر از استرسِ دیگه هم گذشت و شد چهل و پنج دقیقه به پرواز و من همچنان منتظر!!

تَهِ دلم می گفتم: «از پرواز جا می مونیم»، اما هنوز یه کورسویِ امیدی هم بود که می گفت: «نه! ان شاء الله می رسیم».

بالاخره خانمم آماده شد و حرکت کردیم به سمت فرودگاه...

چند دقیقه ای از حرکتمون نگذشته بود که خانمم یه دفعه گفت: «آخ! گوشیمو جا گذاشتم!»

گفتم: «ولش کن! نمی رسیم. جا می مونیم!»

که گفت نمیشه و لازمش دارم [ و البته واقعا لازم داشت].

به راننده تاکسی گفتم برگرده و اینجا بود که اون کورسوی امید رو هم از دست دادم و مطمئن شدم که جا می مونیم.

گوشی رو برداشتیم و دوباره حرکت کردیم،

امّا وقتی رسیدیم به فرودگاه، کار از کار گذشته بود و هواپیما آمادۀ پرواز و دیگه کسی بلیط ما رو چک نمی کرد...

...

گرچه از قبلش مطمئن بودم که جا می مونیم، اما اصلا دلم نمی خواست باور کنم که واقعا جا موندیم.

تا حالا تو دوران مجرّدی پیش نیومده بود که جا بمونم، اما این بار، به خاطر خانمم، اونم برای سفر ماه عسل، جا موندیم.

...

طبیعتا خیلی ناراحت بودم. هم به خاطر جا موندن، هم به خاطر هدر رفتن پول، هم به خاطر دیر آماده شدن خانمم، هم به خاطر اینکه دست از پا درازتر الان باید برگردیم و و و

شاید وقتش بود که اولین دعوای زندگی مشترکمون رو راه بندازم و لااقل یه کم توبیخش کنم که چرا اینقدر دیر کردی تا اینطوری بشه و...

اما با خودم گفتم: الان خانمم کاملا میدونه که مقصّره و خب اونم از اینکه جا موندیم ناراحته، حالا هی من بهش بگم چرا دیر آماده شدی؟! چرا دقّت نکردی؟! چرا گوشیتو از اوّل بر نداشتی؟! چرا؟ چرا؟ چرا؟ هیچ دردی رو که دوا نمی کنه بماند، بلکه به دردمون اضافه هم می کنه و کدورتی پیش میاد...

این شد که تصمیم گرفتم تو مسیر برگشت این مطلب رو اصلا به روی خانمم نیارم که هیچ، تازه بهش اطمینان خاطر هم بدم که اصلا ناراحت نیستم و هیچ اشکالی نداره و بالاخره پیش میاد و اصلا شاید صلاح نبوده بریم و ان شاء الله تو یه فرصت بهتر می ریم و...

ما میخواستیم بریم ماه عسل که خوش بگذرونیم، حالا نشده بریم؛ دلیلی نداره که الان بد بگذرونیم و ناراحت باشیم. ناراحتی چه دردی رو دوا می کنه؟!

...

همینقدر بگم که این برخورد من، چنان باعث جلب محبّت همسرم شد که وقتی فکرشو میکنم، می بینم قطعا اون سفر نمی تونست اینقدر محبّت من رو تو دل خانمم بیشتر بکنه!

و خلاصه اینکه ماه عسلِ نرفته ی ما، خیلی بیشتر برامون فائده داشت...»

#خاطره_کده

#خانواده_کده

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۹ ، ۲۳:۰۵
محمد هادی بیات
شنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۹، ۰۶:۱۰ ق.ظ

چوپانِ دروغگو! چوپانِ عصبانی! چوپانِ...

وقتی فریاد «آی گرگ! گرگ! کمک! کمک!» به گوش اهالی روستا می رسه، طبیعی ترین واکنش اینه که چماق به دست به یاری گلۀ گرگ زده و چوپان فلک زده می شتابن.

 

امّا چی شد که مردم روستا دیگه داد و فریادهای چوپان رو باور نکردن و با اینکه این دفعه واقعا گرگ به گله زده بود، کسی برای کمک بهش نرفت؟! چی شد که دیگه کسی اون واکنش طبیعی رو از خودش نشون نداد؟

...

...

اگه منِ پدر یا مادر، برای هر چیز بی خود و کم اهمیتی، ناراحت بشم و عصبانیت به خرج بدم؛ اون جایی که واقعا باید از دست بچّم عصبانی بشم و این حرکت نتیجه بده، بچه هیچ ترتیب اثری به این عصبانیت نمیده و اصلا تفاوتش با بقیه موارد رو درک نمیکنه!!

یا اگه بچه رو مدام از چیزی بترسونم، اون جایی که واقعا باید بترسه، دیگه نمی ترسه...

یا اگه مدام بهش محل ندم و به اندک بهانه ای باهاش قهر کنم، ...

 

عصبانیت، ترس، قهر، و و و؛

چیزهایی هستند که شاید یه روزی واقعا لازم بشن!

پس اگر میخوایم که اون روز واقعا به دردمون بخورن، بی خود و بی جهت مدام ازشون استفاده نکنیم.

#خانواده_کده

۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۹ ، ۰۶:۱۰
محمد هادی بیات
سه شنبه, ۷ بهمن ۱۳۹۹، ۰۵:۵۵ ق.ظ

فقط محبّت! همین.

«محبت دستوری و فرمایشی و سفارشی نیست. دست شماست. شما می­توانید محبّت خودتان را روز به روز در دل همسرتان زیاد کنید، چطوری؟ با اخلاق خوب، با رفتار مناسب، با محبت ورزیدن به او، با وفاداری...، محبّت محتاج تلاش و ابتکار است...

 

بجای اینکه از طرف مقابلتان توقع کنید که او مرتب به شما محبّت کند، از دل خودتان بخواهید که تراوش محبت او روز به روز بیشتر شود. محبّت به طور طبیعی، محبّت می ­آفریند.

زن و شوهر باید به هم محبّت داشته باشند، همین!

 

کارهایی که محبّت را کم می­کند، انجام ندهید. مواظب باشید چیزهایی که شما را از هم گله مند و بیزار می­کند، از شما سر نزند. درست نگاه کنید ببینید شوهر شما یا زن شما روی چه چیزهایی خیلی حسّاس است، از آنها اجتناب کنید

 

اگر یک وقتی خدای ناکرده یک کدورتی پیش آمد، باید لابه ­لای محبّت ذوبش کنید و از بین ببرید. نباید یک حرفِ کوچکی را بزرگ کنند و مرتّب کش بدهند، اینها نباید باشد...

بی محبّتی مرضی مُسری است، حتما به آن طرف دیگر هم سرایت می­کند.» [1]

#خانواده_کده

______________________

[1] مقام معظّم رهبری، مطلع عشق، ص 97، 98، 102، 103.

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۹ ، ۰۵:۵۵
محمد هادی بیات
سه شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۹، ۰۵:۱۲ ب.ظ

دشمنی از جنس همسر!

روایت شده که خداوند متعال، حضرت هود (علیه السلام) را برای هدایت قوم بت پرست «عاد» فرستاد. اما آنها نه تنها به او ایمان نیاورده، بلکه به آزار و اذیت او نیز پرداختند. خداوند نیز به مدت هفت سال آن قوم را دچار قحطی نمود.

حضرت هود (علیه السلام) کشاورز بود و همسری مسنّ داشت که از یک چشم نابینا بود.

گروهی از قحطی زدگان در جستجوی هود (علیه السلام) به خانۀ حضرت آمدند.

همسرش به آنان گفت: شما چه کسانی هستید؟

گفتند: ما از فلان بلاد هستیم که سرزمینمان خشک شده و آمده ایم نزد هود (علیه السلام) که برایمان دعا نماید، باران ببارد و سرزمینمان سرسبز شود.

همسر هود (علیه السلام) در پاسخ آنان با گستاخی گفت: اگر دعای او به اجابت می رسید، برای خودش دعا می کرد که زمین هایش در آتش کم آبی در حال سوختن است.

آنان گفتند: بگو کجاست؟

گفت: فلان موضع.

آنان به نزد هود آمدند و گفتند: ای پیامبر خدا! سرزمین ما خشک شده و باران بر ما نمی بارد، از خدا بخواه که بلاد ما را سرسبز گرداند.

هود (علیه السلام) آمادۀ نماز شد و نماز خواند و برای آنها دعا نمود، سپس به آنها فرمود: به سرزمینتان برگردید، چرا که باران رحمت الهی آغاز گشته است.

آنها گفتند: ای نبی خدا! ما به مسئله ای عجیب برخورد کردیم.

حضرت فرمود: چه چیز؟

گفتند: ما در منزل شما زنی بسیار مسنّ و نابینا دیدیم [و ماجرای گفتگوی با او را تعریف کردند].

هود (علیه السلام) در پاسخ آنها فرمود: او همسر من است. من همواره از خداوند طول عمر او را می خواهم.

پرسیدند: به چه جهت؟

فرمود: «چون خداوند هیچ مؤمنی را خلق نمی کند مگر اینکه دشمنی را برای آزار او در کنارش قرار میدهد و این زن دشمن من است، و چنانچه دشمن، کسی باشد که انسان بر او تملّک داشته باشد بهتر است از کسی که انسان در تملّک و سیطرۀ او باشد...» [1].

 

وقتی پای خدا رو در زندگی باز کنیم، تحملِ بزرگترین سختی ها هم بر انسان آسان و امکان پذیر میشه.

#حدیث_کده

#خانواده_کده

_____________________

[1] بحار الانوار، ج11، ص 350-351.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۹ ، ۱۷:۱۲
محمد هادی بیات
سه شنبه, ۶ آبان ۱۳۹۹، ۰۷:۲۵ ق.ظ

کدام معیار؟

تو فیلم و سریالهایی که به ما نشون دادن، معمولا پسره یا به خاطر خوشگلی دختر خانم می خواد باهاش ازدواج کنه، یا چون پولداره.

اما این دو معیار، یعنی «زیبایی» و «ثروت» چقدر اولویّت دارن؟

 

از پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) روایت شده:

«با زنان، به خاطر زیبایی شان ازدواج نکنید؛ زیرا چه بسا زیبایی، آنها را به تباهی افکَند و برای مال و ثروتشان هم با آنان ازدواج نکنید؛ چه بسا که ثروتشان آنان را به سرکشی وادارد؛ بلکه برای «دین» با آنها ازدواج کنید» [1].

 

از امام صادق (علیه السلام) نیز روایت شده:

«هرگاه مردی با زنی به خاطر زیبایی یا دارایی اش ازدواج کند، به همان [زیبایی یا دارایی] واگذار می شود، و هرگاه به خاطر دینش با او ازدواج کند، خداوند زیبایی و دارایی را نیز روزی اش می کند» [2].

 

بیانات مقام معظّم رهبری نیز در این زمینه قابل توجه است:

«اگر چنانچه کسی به خاطر مال و جمال ازدواج کند، طبق روایت ممکن است خدای متعال مال و جمال را به او بدهد و ممکن هم هست که ندهد. اما اگر چنانچه برای تقوا و عفاف قدم بگذارد و ازدواج بکند، خدای متعال به او مال هم خواهد داد، جمال هم خواهد داد. ممکن است کسی بگوید جمال که اعطا کردنی نیست! یک کسی یا جمال دارد یا ندارد! معنایش این است که چون جمال در چشم شما و در دل شماست، اگر انسان کسی را که خیلی هم جمیل نباشد، دوست داشت او را جمیل می بیند. وقتی کسی را دوست نداشت، هرچقدر هم جمیل باشد به نظر او جمیل نمی­ آید» [3].

 

پ.ن: البته منظور این نیست که زیبایی و دارایی جزء ملاکهای انتخاب همسر نیست، اصلا! بلکه منظور اینه که انگیزۀ ازدواج فقط اینها نباید باشه، بلکه چیزی که از اونها مهمتره، دین و اخلاق طرف مقابله.

#خانواده_کده

#حدیث_کده

________________________

[1] «لا تَزَوَّجوا النِّساءَ لِحُسنِهِنَّ؛ فَعَسی حُسنُهُنَّ أن یُردِیَهُنَّ، و لاتَزَوَّجوهُنَّ لِأموالِهِنَّ؛ فَعَسی أن تُطغِیَهُنَّ، وَ لکِن تَزَوَّجوهُنَّ عَلی الدِّین» ،دعائم الاسلام، ج2، ص 195.

[2] «إِذَا تَزَوَّجَ الرَّجُلُ الْمَرْأَةَ لِجَمَالِهَا أَوْ مَالِهَا وُکِلَ إِلَى ذَلِکَ وَ إِذَا تَزَوَّجَهَا لِدِینِهَا رَزَقَهُ اللَّهُ الْجَمَالَ وَ الْمَالَ»، اصول کافی، ج5، ص 335.

[3] مطلع عشق، ص 26 و 27

۱ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۹ ، ۰۷:۲۵
محمد هادی بیات
جمعه, ۱۸ مهر ۱۳۹۹، ۰۵:۴۲ ق.ظ

ای مهربان تر از...

اگه شما یه وسیله ای رو تا حالا نداشتین و حالا تازه خریدینِش، قطعا براتون جدیده و لذت داره و بهتر از اونی که همیشه اون رو داشته ازش استفاده می کنید و قدرش رو می دونید.

مثلا اگه شما تو خانواده ای متولّد شده باشین که از اول «خونه» و «ماشین» و... داشتن، هیچ وقت طعم خونه دار و ماشین دار شدن رو حس نمی کنید، اما کسی که یه عمر مستأجری و بی ماشینی کشیده و حالا تازه خونه دار و ماشین دار شده، خیلی بهتر می فهمه که چی به دست آورده.

...

۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۹ ، ۰۵:۴۲
محمد هادی بیات
شنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۹، ۰۶:۳۴ ق.ظ

محبّت قطره چکونی!

بعضیا خیلی اهل حرف زدن و شوخی و خنده و اینا هستن و کلّا تو جمع همش صحبت می کنن و ممکنه از صد در صد حرفای (مثلا خنده دارشون) فقط 30 درصدش واقعا خنده دار باشه.

بعضیا هم هستن که کم حرفن و خیلی هم اهل شوخی و خنده نیستن.

این دستۀ دوم چون آدم ازشون توقع شوخی نداره، وقتی یه شوخی به مزّه هم که می کنن به دل آدم میشینه و ما رو خوشحال می کنه و...

میشه اسم این روش رو گذاشت «شوخی قطره چکونی»! یعنی آدم بنا رو بذاره بر کم حرفی و کم شوخی کردن، تا همون مواقعی کمی که شوخی می کنه دلنشین باشه.

 

بصورت کلی «رفتار قطره چکونی»، بعضی جاها، هم خیلی خوب جواب می ده و هم اساسا پسندیده است؛ مثل همین حرّاف نبودن!

اما بعضی جا ها هم اصلا خوب نیست؛

مثلا، «محبّت قطره چکونی» تو زندگی (مخصوصا زندگی مشترک) اصلا درست نیست.

اینکه کسی فکر کنه که نباید خیلی به همسرم محبّت کنم که هم قدر محبّتهای منو بدونه و هم پُر رو نشه و توقعش بالا نره اصلا صحیح نیست.

 

از پیامبر مهربانیها روایت شده: « کُلَّمَا ازْدَادَ الْعَبْدُ إِیمَاناً ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاء»[1]:

هر چه ایمان بنده زیاد شود، محبتش به زنان (همسران) نیز زیاد می شود.

 

حضرت آقا می فرمایند:

«زن و شوهر هرچه بیشتر به هم محبّت کنند، زیادی نیست. آن جایی که محبت هرچه زیاد شود، ایرادی ندارد، محبّت زن و شوهر است. هر چه به هم محبت کنید خوب است و خود محبّت هم اعتماد می­ آورد.

این محبّت زن و شوهر هم جزء محبّتهای خدایی است. این از آن محبتهای خوب است. هرچه بیشتر شود بهتر است» [2]

#خانواده_کده

#حدیث_کده

______________________

[1]: الجعفریات، محمد بن اشعث (قرن4)، ص 90.

[2]: مطلع عشق، ص97.

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۹ ، ۰۶:۳۴
محمد هادی بیات
پنجشنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۹، ۰۵:۳۳ ق.ظ

کارهای عجیب و غریب آدم بزرگا!!

بعضی وقتا ما آدم بزرگا کارهای عجیب و غریبی انجام میدیم، که درکش برای بچه ها خیلی سخته، ولی شاید نتونن بروز بدن و در موردش از ما گله و شکایت کنن.

 

مثلا کلی پول می دیم اسباب بازیهای شیک و خوب می خریم، بعد از ترس خراب شدن نمی دیم که بچه باهاشون بازی کنه و اگه احیانا بهش دادیم و خرابش کرد کلّی دعواش می کنیم، در حالی که اون وسیله اسمش روشه: «اسبابِ بازی» و طبیعتا «بازی اشکنک داره، سر شکستنک داره»!! چطور توی بازی احتمال شکستن سر رو می دیم و این مسئله برامون حل شده است، اما از شکستن و خراب شدن اسباب بازی ناراحت می شیم و...

یا مثلا برای راحتی خانواده، کلی پول می دیم بهترین فرش و مبلمان رو تهیه می کنیم، بعد که بچه روش چیزی می ریزه کلّی دعواش می کنیم و...

 

و یا مثلا بخاطر راحتی بچمون بهترین و قشنگ ترین لباسها رو می خریم، ولی وقتی کثیفشون می کنه، یا تو بازی پاره پوره شون می کنه، از کوره در می ریم و...

 

تو این لحظه هاست که بچه ها با خودشون فکر می کنن: «این وسایل رو برای راحتی ما می خوان، یا ما رو برای وسایلشون؟!»؛ ولی خب نمی تونن به زبون بیارن.

واقعا این حرکت ها چه معنایی داره؟!

#خانواده_کده

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۹ ، ۰۵:۳۳
محمد هادی بیات

کتبی که مخاطبش اخلاق و رفتار آدمی است را نمی­توان همچون کتب داستان، یکبار خواند و آن­را بست ـ و بوسیده و نبوسیده ـ کنار گذاشت، بلکه باید مطالبش را آویزۀ گوشِ مبارک کرده و لحظه لحظۀ زندگی در صدد عمل به آن باشیم.

 

«مطلع عشق» از همین جمله کتابهاست.

گرچه این کتاب خود «گزیده» ای از رهنمودهای مقام معظم رهبری به زوجهای جوان است، لکن می ­بایست مطالبش از آن هم «گزیده­ تر» شده و به عنوان جملات کلیدی، همواره در معرض سمع و نظرمان بوده و مجدّانه پیگیر عمل به مفادّ آن باشیم.

 

این شد که «گزیده» را «گزیده ­تر» کردیم.

از خداوند متعال، توفیق روز افزون بر عمل به آنچه که می­دانیم و دانستن آنچه که نمی­دانیم را خواهانیم.

دانلود فایل

#خانواده_کده

#تلخیص_کده

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۹ ، ۱۵:۲۵
محمد هادی بیات
دوشنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۹، ۰۸:۴۶ ب.ظ

مؤمن و منافق سر سفره!!

وقتی اسم نفاق و منافق میاد، یاد سازمان «مجاهدین خلق» می افتیم و فکر می کنیم ما فرسنگ ها با نفاق فاصله داریم، در حالیکه شائبه هایی از نفاق می تونه تو وجودمون باشه، بدون اینکه حتی روحمون هم خبر داشته باشه!!

بذارین یه مثال بزنم:

پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: «الْمُؤْمِنُ‏ یَأْکُلُ‏ بِشَهْوَةِ أَهْلِهِ‏ وَ الْمُنَافِقُ یَأْکُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ» [1]: 

مؤمن به میل و رغبت خانواده اش غذا می خورد اما منافق خانواده اش به میل و رغبت او!!

 

غذا خوردن فقط یِ مورده، یِ نمونه است، غرض اینه که مؤمن نظر خانواده اش براش خیلی مهمه و حتی به نظر خودش مقدمه.

تا وقتی تک و تنهایی، خب خودتی و خودت، اما وقتی شدی یِ خانواده، وقتی پای همسر و فرزند به زندگیت باز شده، دیگه تَکرَوی معنا نداره.

 

نفاق مثل ایمان درجات داره، اینم یکی از درجات نفاقه.

ببین تا حالا چقدر بخاطر میل و رغبت خانواده ات، با مهربونی و بدون منّت و بدون اخم و تَخم و امّا و اگر، از تمایلات خودت چشم پوشی کردی؟

 

چند بار خواستی اخبار نگاه کنی، بچَت خواسته کارتون ببینه، راحت کانال رو عوض کردی؟

نمونه هاش تو زندگی خیلی زیاده...

 

فکر کنید اگه همۀ اهل خونه تصمیم داشته باشن به این روایت عمل کنن، چه بهشتی میشه اون خونه و چه عشق و محبتی حاکم میشه.

#حدیث_کده

________________________________________

[1] اصول کافی، کلینی (قرن 3)، چاپ اسلامیه، ج4، ص12.

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۹ ، ۲۰:۴۶
محمد هادی بیات
محمد هادی بیات